و لا الضالین ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:13
و لا الضالین, ... همونایی که از مغضوبین سرگشته ترند ... شاید حتی تیره بخت تر ... چرا که هیچ چیز بدتر از این نیست که تو در توهمِ چیزی باشی که حقیقت نداره ... که تو فکر کنی داری کار درست رو انجام میدی و
بدون شرح ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:13
کسی که در ایدئولوژی، فی نفسه آدم خاصیه، معمولا ایده های خاص و آدمهای خاص مثل یه سوسوی خوشرنگ اونو به خودشون جذب می کنند. اینکه آدمی با تفکر خاص پسند، تحمل خاص بودن کس دیگه ای رو نداشته باشه و ازش دوری
آتش و عشق ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:13
حتی یه شعله ی کم جون آتیش، یا یه گرمای ملایم توی دل سرما، یه تفاوت عظیم معنی دار میتونه ایجاد کنه که در نهایت منجر به دووم آوردن و ادامه دادن و حتی شادی و رضایت بشه ... عشق برای دل آدم، خیلی شبیه همون
همین که دلم با توئه کافیه / نمی خوام بدونم دلت با کیه ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:13
یه وقتایی آدمای مقابل ما کارای ناخواسته ی دلنچسبی در حق ما می کنند که اغلب حرص ما در میاد و ممکنه خیلی زود هم به قضاوت کشیده بشیم ... اما خیلی وقتا این کارای در ظاهر ناخوشایند، حلقه هایی از زنجیر یک س
با تو غزل به سادگیِ حرف می شود ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:13
گاهی روزهای آدم بی وقفه و نفسگیر و طاقت فرسا جلو میرن اما چیزی این بین هست که به آدم قدرت ادامه میده ... گاهی حتی نمی دونیم دقیقا چه چیزی ... شاید خود همین روند طاقت فرسا باعث میشه آدم به منابع پنهان
بازیگردان ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:13
اغلب، وقتی سیاهی به اوج خودش میرسه، نور از افق های دوردست متولد میشه ... اما برای ذهنی که توی تاریکی غرق شده ، نور، یه معنای تعریف پذیر نیست ... شاید برای همینه که خیلی از آدما اغلب، درست توی لحظاتی ک
یکی گفت غصه نخور اون داره برمی گرده ...
-
تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 7:48
دوستی های جدید می تونند خیلی هیجان انگیز باشند، اگر تو با آدم مقابلت هم فاز باشی ... با یه خواسته ی کودکانه و از صمیم قلب، از دل قصه ها و متنها و از پشت تریبون های جورواجور کشیدمش بیرون و به دنیای و
نظریه
-
تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 7:48
از منظری شاید بشه تاریخ بشریت رو به دو قسمت بدویت و مدنیت تقسیم کرد ... بدویت دوره ای بود که انسان بر اساس نیازهای طبیعی خودش زندگی می کرد. در این دوره، قانون مدوّنی وجود نداشت. قانون، قانون بقا بود
اسفند دلنشین ...
-
تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 7:48
اسفند برای من از رسیدن عید و بهار دلنشین تر و خواستنی تره ... چیزی شبیه جاده نسبت به مقصد ... هوای اسفند ماه فوق العاده ست ... هنوز بهاری نیست ... چیزی از ته مایه های زمستون رو با خودش داره... ملایم ت
سیستم ارزشی ...
-
تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 7:48
تضعیف یا از بین رفتن سیستم ارزشی در یه جامعه مساوی نابودی تدریجی اون جامعه ست.وقتی جامعه ای مبنای ارزشی ش رو در ابعاد مختلف از دست بده یا ارزشهای مهمش کمرنگ بشن، اون جامعه کاملا قابل نفوذ و آسیب پذیر
اولین روز کاری سال نو
-
تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 7:48
انشاالله که سال خوبی پیش رومون هست وقتی اولین روز کاری سال نو رو با بارون جر جر بهاری شروع کردیم ... الهی که همه ی سال به برکت همین بارون پر از برکت و نعمت و شادی باشه ...خدایا شکرت بابت بارونی که ط
سرزمین من ...
-
تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 7:48
سرزمین من جاییه که خیلی از چیزها و ماجراهاش روی روح و روانت تانگو میره. سرزمینی که قانون تقریبا داره یه نقش فرمایشی و فانتزی، چیزی شبیه مترسک سر خرمن، رو توش بازی می کنه ... جایی که خیلی ها توش به توا
شوخی ...
-
تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 7:48
شوخی تر از چیزی که فکر می کنیم ... قصه های زندگی گاهی اینطورند ... بازیگوشانه شیطنت می کنند ... هرچقدر بیشتر سعی می کنی اونا رو به سمت دلخواهت ببری، برنامه بچینی، بهشون جهت بدی، بیشتر اغفالت می کنن
تجربه های امن ...
-
تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 7:48
این روزها همه ی مظاهر طبیعت از جمله کوه، بی نهایت زیبا شدند ... همینه که هر روز تعطیلی که پیش میاد، ملت جمع می کنند و به دل طبیعت می زنند و یجورایی سیزده به در میشه ... خیلی وقت بود طبیعت رو اینقدر سب
مرگ در یک قدمی زندگی ...
-
تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 7:48
مرگ که در حجم وسیع در یک قدمی زندگی قرار بگیره، خیلی چیزها ماهیت اصلی خودشون رو پیدا می کنند.مرگ که در یک قدمی زندگی قرار بگیره، خیلی از ترسها بی معنا میشن و هر چیزی با اصالت واقعی خودش پا به میدون می
بچین میزِ قمارم را ...
-
تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 7:48
در آستانه ی انتهای بهار و شروع یه تابستون دیگه، با خودم فکر می کنم چقدر زندگی کوتاهتر از اون چیزیه که فکر می کنیم ... قمار ... این چیزیه که توی کل زندگی مون بهمون هدیه شده ... ما سر همه ی لحظه هامون د
شبیه تو ...
-
تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 2:36
اغلب آدما حیرون چیزایی هستند که ندارند و نه قدردان چیزایی که دارند ... نمی دونم ... شاید چون هیچ چیز مایه ی قرار و آرامش آدما نیست ... چون این دنیا سرای آرامش و قرار نیست ... و آدما خسته از اینکه هیچ
کلاغ ...
-
تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 2:36
مدتیه توی اداره برای کبوترا خرده نون می پاشم پشت پنجره ی اتاق ... یکی از خوشحالیهای روزم اینه که ببینم چندتا کبوتر میان و دون بر می چینند ... خوشحالیم زمانی زیاد میشه که تعداد کبوترایی که در صلح میا
اینجا به جز دوری تو / چیزی به من نزدیک نیست ...
-
تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 2:36
گویی که جانم می رود، مقوله ای نیست که شوخی بردار باشه ... از دست رفتن بعضی آدما، یا بعضی چیزها واقعا می تونه حکم بیرون رفتن جان از تن رو داشته باشه ... کاش می شد توی زندگی مجبور نبودیم با این لحظات
آی عشقم ...
-
تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 2:36
دیروز که رفتم دکتر تا بالاخره بهم بگه توی این مدت روند بهبودم چطور بوده، عکس ام آر آی م رو که جلوم باز کرد یهو چنان عشق عظیمی توی وجودم به غلیان در اومد که نگو و نپرس ... خیلی ساده اسکلت آدمی که روی