سال نمی دونم چطور 2020 ... - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 14:41
امروز اولین روز از سال 2020 هست ...سالی که قبل تر خیلی دور و رسیدن بهش خیلی سخت به نظرم رسیده بود ...xa0از 2014 گذشتیم ... و البته چه گذشتنیxa0... xa0و شش سال پشت سر هم طی شدxa0و الان سال کذایی 2020 از راه رس
تاریخ قضاوت خواهد کرد ... - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 14:41
گاهی عمر ما به دیدن خیلی چیزها قد نمیده ...xa0اما تاریخ مجموعه ی زندگی های همه ی ماهاست ... که نقطه اثرش، ممکنه نسلها و قرنها بعد از ما اعمال بشه ... وقتی که دیگه ما در این دنیا نیستیم که ببینیم ...xa0تار
بازی ها ... - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 14:41
هرچی بیشتر خودت و احساس و هیجاناتت رو درگیر هیاهو نکنی و در سکوت نظاره گر باشی، بهتر ارتباط بین حلقه های ماجراها رو درک می کنی ...xa0هیچ عرفانی هرگز تمایل آشکار به جلوه گری نداره و بالتبع هیچ عارفی از ج
عاشقانه و وفادار در آغوشم بگیر ... این زمستان، سردتر از تحمل ماست ... - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 14:41
برداشت های ذهنی آدمها از وقایع اطراف در جنبه هایی شبیه و در جنبه های دیگه متفاوته.هر آدمی با محیط اطرافش همپوشانی هایی داره و اختلافاتی ...xa0اینکهxa0بخوایم همه، همه چیز رو یکسان و شبیه هم ببینند، نقض آشک
گم شدن / پیدا شدن ... - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 14:41
آدمهای زیادی که سر راهت میان هر کدوم نقشی در رشد تو دارن.xa0بعضی ها تو رو قویتر می کنند و روزهای خوبی در کنارشون رقم می خوره ...xa0بعضی ها تو رو به چالش می کشونند و هر روز روی پاندول تغییرات و چالش ها به
آزادی ... - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 14:41
توی این دنیا در حیطه ی تعاملات انسانی، هیچ چیز نامحدودی وجود نداره.xa0و بالتبع آزادی هم از این قاعده مستثنی نیست.xa0هیچ اشکالی وجود نداره که کسی در روابط خودش بتونه آزاد باشه و آزادانه رفتار کنه مشروط بر
با خودت چند چندی ... - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 14:41
یکی از مشکلات اساسی مملکت ما در حال حاضر اینه که دیگه جایگاهها معنی و کارکرد درست و تعریف شده ای ندارند.xa0به بیان بهتر، جایگاه آدمها، رفتار اونا رو تعریف نمی کنه و هر آدمی هر طوری که در خلوت خودش هست ب
منو ساختند واسه اینکه عاشقت باشم / که هستم ... - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 14:41
عزیزم ...xa0پشت تمام اون لبخندها ت بعد از هر موفقیت، ساعتها کار و تلاش و دلهره و گذشتن از خیلی چیزهای دلخواه بوده ... تمام اون لبخندها نوشِ لحظه های آرام بعد از موفقیت هات ...xa0برای تک تک لحظاتتxa0رضایت و
چیزی بین خواب و بیداری ... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:29
این روزها جایی بین خواب و بیداری زندگی می کنم.بین تکاپو و خستگی ...و ذهنم با سرعت همه چیز رو اسکن و دسته بندی می کنه و داده ها رو در جایی که باید، قرار میده ...این روزها به معنای واقعی کلمه در شتابم و
مینای شکسته ... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:29
صبح است و ساقیا و قدح و شراب و اینها ...xa0علی الخصوص صبح اول هفته و هفته ی پر برنامه و ماجرا و کار و بار ...xa0انشالله انتهای هفته، خستگی به تنامون نمونده باشه و هرکاری کردیم به نتیجه ی خوب و خوش و خیر م
زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت ... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:29
ممنونم از تمام کسانی که به نوعی باعث میشن خاطرات فرو خفته ی پنهان در اعماق لایه های جان من بالا بیان و آشوب و تلاطم بپا کنند ...xa0اینطوری دارن بهم کمک می کنند که چیزهای ناخوشایندی که در لحظه، دفاعی جز
زمین مال آدمهاست ... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:29
وقتی روی زمین بین آدما داری زندگی می کنی، اغلب نمیتونی یه چیزایی رو نادیده بگیری و خارج از عرف خوب باشی و خوبی کنیxa0 ...xa0اگر بی توقع خوب باشی، اگر بی دلیل خوبی کنی، اگر بی ادعا مهربون باشی، چرتکه ی ذهن
آدمها و گوشی های موبایل ... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:29
آدمهای نزدیک ما مثل گوشی های موبایلمون هستند ...xa0اولش با شوق و ذوق می خوایمشون ... می خوایم که داشته باشیمشون ... کنارمون باشند و همیشه باهامون ... فکر می کنیم آخر شق القمرند و اگه مال ما باشند دیگه ت
زنده یاد محمدحسین نوری زاد - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:29
چند وقت پیش همینطور که داشتم دنبال یه چیزی می گشتم برخورد کردم به وبلاگ و اشعار یکی از شاعران خوبمون ...xa0یه وبلاگ صمیمی و دوست داشتنی ...xa0که بعدها فهمیدم صاحبش از دنیا رفته ... همینطوری بی هوا و ناگها
به جهان نمی آید این شعر... - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:58
xa0قابله های ذهن از زایش شعر خسته اندقابله های ذهن ...به جهان نمی آید این شعربر عرصه ی تنگِ این کاغذ،به دوش قلم نمی نشیند ....به جهان نمی آید این شعر...حروفِ از هم گریزانیکجا جمع نمی شوندتا انقراضِ نسل واژه ها...و شعر در نطفه جان می دهد...قابله های ذهن خسته اند ...خسته از شعرِ در پیله مُرده ...و این...
خود گویی و خود خندی ... - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:58
توی یکی از ماموریتها، با همکاری آشنا شدم که همسرش رو خیلی بی هوا از دست داده و بعد به خاطر بچه هاش تجدید فراش کرده بود.یه چندین باری در خدمت این همکار بودیم.یه بار که داشت از کار و بار و زندگی ش می گف
ب مثل بابا ... - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:13
پیامد ماجراهای چند روز اخیر و دلتنگی های مضاعف و فشار کاری شدید و .... عصر، وقت چای خوردن کنار بابا نشستیم و بند بقچه یxa0غر غر من جلوی بابا باز شد و گلایه هام یکی یکی ریخت بیرون ... بابا هم بی هیچ حرف
هر کسی به اندازه ی خودش ... - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:13
از چند روز پیش تا حالا تحت فشار کاری شدید، تا تونستم غر زدم و کم کاریِ هر کدوم از همکارانی که به نوعی کارم باهاشون گره خورده، خیلی بیش از پیش به نظرم بزرگ اومدxa0... اونقدر که واقعا احساس کردم دارم توی
مهر بی مهر ... - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:13
پاییز هم از راه رسید ...xa0سالها گذشت تا یاد گرفتم این بی قراری های آخر تابستون و دم دمای پاییز، قرار نیست به هیچ قراری برسه ...xa0سالها گذشت تا یاد گرفتم برای تموم شدن تمام اون دلتنگی های عاشقانه ی بی دل
شفای جهان ... - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:13
پذیرش دنیای بیرون از ما، مخصوصا وقتی گستره ی دنیامون محدود و کوچیک میشه، تبدیل به فاکتور خیلی مهمی توی زندگی مون میشه ...xa0خانواده، فامیل، مدرسه، دانشگاه،xa0محل کار وxa0xa0... همه ی اینها از همون ابتدای پروس