کمدی الهی ...
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:30
همه چیز به طرز غریبی شبیه یک کمدی به نظر می رسه ...xa0 احساساتی که در یک جایگاه خیلی آتشین و تند و تیز هستند در یه جایگاه دیگه نه تنها اونقدر پر هیجان نیستند بلکه گاهی حتی اصلا موجودیت ندارند ...xa0 چیزی به اسم قضاوت، واقعا جایگاهی نداره وقتی از عمق جان درک می کنیم که همه چیز به طرز غریبی به شرایط و...
فلسفه ی زندگی ...
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:30
شایدxa0گوشه ای از فلسفه ی زندگی بعضی از آدمها که به چشم من و تو خوار و ضعیف و ناتوان و بی آرزو و بی هدف و یا حتی بی مصرف میان این باشه که بوته ی آزمایش من و تو باشند ... تا خودمون در درون خودمون و خلوت بی تماشاچی مون محک بخوریم و بفهمیم واقعا چقدر از اون ادعاها و حرفهایی که در شرایط طبیعی ازشون دم م...
باران که می بارد تو اینجایی ...
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:30
صبح شنبه باشه، هوا خوب و ملس و بارونی باشه با ابرای سیاه و خاکستری و اکسیژن فراوون ...xa0 هرچقدر هم حالت بد باشه، باز یه لبخند ناخودآگاه میاد و گوشه ی لبت جا خوش می کنه ...xa0 ممنونم بابت بارون، این صبح زیبا و یه روز دیگه که به سلامتی آغاز شده ...xa0 _______________________________________________ ت...
دلتنگی های آدمی را ...
-
تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 6:21
دلتنگی های آدمی راباد، ترانه ای می خواند رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیردxa0 و هر دانه ی برفی به اشکی نریخته می ماند. سکوت سرشار از ناگفته هاست از حرکات ناکرده اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من ... xa0 شعر : مارکوت بیگل ترجمه: احم...
اشک ...
-
تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 6:21
وقتی ناراحتی، اشک وقتی دلتنگی، اشکوقتی بی پناهی، اشک وقتی خسته ای، اشک وقتی ترسیدی، اشک وقتی خوشحالی، اشک وقت جدایی، اشک وقت رسیدن، اشک وقت حسرت، اشک وقت سپاس، اشک وقت تولد، اشک وقت مرگ، اشک ...xa0 اینهمه اشک اینهمه حرف که به هیچ کلامی در نمیاد و همه ش جمع میشه توی شیره ی جانی که اشکه ...xa0 اشک گنج...
وقتی که خودت دست خودت رو می گیری ...
-
تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 6:21
دلتنگ و خسته و پریشون بودم ...xa0 تنها راه ارتفاع گرفتن بود ...xa0هیچ کس نبود که باهاش برم کوه و البته توی اون هوس بی مقدمه و ناگهانی، اون وقت شب بعید بود کسی دلش بخواد با من همراه بشه ...xa0 جرأت تنها رفتن رو توی خودم نمی دیدم ... اما بالاخره دل رو به دریا زدم ...xa0 غار خیلی دور نبود ... اما یکمی ...
هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت، رفت ...
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:05
زیباترین صحنه ی امروز صبحم دیدن جنگ و جدال گربه ی غرغروی کوچه با آنتن سقفی یه ماشین بود!xa0 داشتیم توی کوچه می رفتیم به سمت اداره ... که یهو آبجی خانوم گفت ای وای اینو ببین ... چرا هی بالا پاییین می پره ... توجهم به گربه ی حنایی رنگ روی سقف ماشین جلب شد .... گفتم : اِ ... این که همون گربه غرغروئه ست...
تمامِ ناتمامِ من ....
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:05
يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللَّـهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّـهُ إِلَّا أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ. مىu200f خواهند نور خدا را با سخنان خويش خاموش كنند ولى خداوند نمىu200f گذارد تا نور خود را كامل كند هر چند كافران را خوش نيايد. سوره ی توبه، آیه 32. تا اینجای قصه، توی ...
منو ببخش ... که درخشیدی و من چشمامو بستم ...
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:05
شهریور هم رو به پایانه .... پروژه ای که دست من هست هم رو به پایانه انشاءالله ...xa0و تابستون هم ...xa0 و پاییز پیش رو فصل جدیدی از زندگی من شروع میشه به امید خدا ...xa0 سرآغاز دوباره ای که عمیقا زیبا و ساده و آروم به من و قلبم هدیه شد ... امیدوارم قدردان باشم و درست ازش استفاده کنم ...xa0 برای این ه...
پاییز پیش رو ...
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:05
پروژه ی من تموم شد به لطف خدا دیگه رفت برای طی مراحل بعدی انشاالله ... هنوز چند روزی از شهریور باقی مونده ...xa0علیرغم میل باطنی م که دلم نمیخواست توی بازی احمقانه ی نمایش قدرت شرکت کنم، امروز دیگه واقعا مجبور شدم به خاطر یکی دو مورد کاری یکمی وارد عمل بشم ... گرچه که می دونم این وسط تنها چیزی که مه...
کوه ...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:04
دیشب بعد از چندین ماه رفتم کوه ...xa0 کوه در شب ...xa0به وضوح می دیدم که خسته وار قدمهام رو برمیدارم اما هر قدمی یه تلاش رو به جلو بود ... توی دامنه هوا کمی شرجی و نسبتا گرم بود ... بی طاقت شده بودم ... می دونستم برای همآغوشی با باد باید ارتفاع بگیرم ... و دلم به شدت صدای باد رو می خواست ... همین اش...
در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست می دارم ...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:04
داشتم مطلبی رو درباره ی game of thrones xa0سرچ میکردم که به اسمxa0Peter Dinklage برخورد کردم و بعد image های اون ... و کلا از دیدن همسرش خانمxa0Erica Schmidt شگفتزده شدم ... و البته که لبخند به لبم نشست ...xa0حالا فارغ از رابطه ی اون دو نفر، چیزی که توجه منو خیلی جلب می کنه اینه که چی بین دو نفر - ت...
چایت را گرم بنوش ...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:04
صبح اول صبح، بابای اداره برامون سهم آب جوش هامون رو میذاره، فلاسکها رو میاره، آشپزخونه رو مهیای صبحانه می کنه و حالا دیگه هرکی هرطور دلش خواست میشینه پای صبحونه ش ... عادت روزانه ی من این شده که در یک حرکت ربات وار لیوانم رو بر میدارم یکمی از آب جوش فلاسک رو توش خالی می کنم. در فلاسک رو باز می کنم چ...
روحمو می شکافم اینبار ...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:04
شهریور هم از راه رسید ... شهریوری که توی تک تک لحظه هاش آبستن التهاب یه پاییز از نو هست ...به واسطه ی یه سری قضایا دلم نمی خواست شهریور به این زودیا از راه برسه ...xa0 اما خوب ... ایشالا قدمش برای همه مون خیلیxa0مبارک باشه ...xa0 _____________________________________________________ غریب احوالم یکمی...
مهمون بازی ...
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 18:02
چند مدت اخیر بیشتر وقت من مختص خونه و اداره شده. بعد از تایم رسمی کار، می مونم اداره تا روی یه کار عقب افتاده کار کنم. دیروز میخواستم تا ساعت 8 بمونم که حوالی ساعت 6 با خودم تصمیم گرفتم برم خونه و بعد از یکمی استراحت کارم رو توی خونه از سر بگیرم ... رفتن همانا و شروع مهمون بازی ای که من ازش بی خبر ب
13 تیر ماه ...
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 18:36
مثل عصرهای بعد ازظهر چهارشنبه که نوید دو روز تعطیلی پیش رو هست، 13 تیرماه هم از 14 تیر ماه برام خوشایند تره ...xa0 مثل برزخ ... مثل ایستادن لب یه مرز ...xa0البته سالهاست که برای من بیش از سالها روزها مهمند و سن واقعا دیگه برام یه کلمه ی قراردادی بیشتر نیست ... اما خوب ... با این قرارداد روز قبل سالر...
دلخوشیها ...
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 18:36
وقتی نیلو اومد شیراز و برحسب اتفاق پای ما دوباره به قبرستون قدیمی شیراز - که بچگی ها می رفتیم - باز شد، چنان حس آرامشی وجودم رو پر کرد که نمی دونم چطور میشه توصیفش کرد.xa0 تنها چیزی که می دونم اینه که با به یادآوردن اینکه چنین آرامگاهی توی شیراز هست یه گوشه از دلم تبدیل شده به یه دلخوشی خوشایند. دون...
چهاردهم مرداد 96 ...
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 18:36
هوا همچنان گرمه ... اما خوب نه به اون قدرت هفته ی پیش ... شبها خنکتر شده ...xa0 من این روزها یه سری ماجراهایی رو تماشا کردم که تا حدودی در اعماق ذات خودش خوشایند نبود برام ... علیرغم تمام ظواهر خوشایندش ....xa0دلم میخواد یه جایی از زندگی اونقدر همه چیز شفاف باشه که هیچ زرق و برق و هیچ کورسویی آدم رو...
درخت انار
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 18:36
صبح با صدای یه رشته تیک تیک نرم و نازک از خواب بیدار میشم ... کنارم پای دونه هایی که از روز قبل ریخته شده یه لشکر گنجشگ و تک و توکی یاکریم دارن بطور منظم دونه برمی چینند ...xa0 تا چشمام باز میشه و سرم به سمتشون برمیگرده یه دسته از گنجشکا پر می کشن ... یاکریم ها و اون چند تا گنجشک باقیمونده که همچنان...
تهرانِ خالی
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 16:53
سه شنبه عازم ماموریت تهرانم ...xa0 تهرانِ خالی حالا دیگه شاید اونقدرا هم بد و غیرقابل تحمل نیست ...xa0وقتی قفسی در بین نیست میشه توی هر هوایی آزادانه پر کشید ... ________________________________________________ هی پیش خودم غر غر کردم .... xa0هی با خودم آرزو کردم که نرم تهران ...xa0 تا همین امروز صبح...