تنها وقتی میشه یه نظریه ی شفاف و دقیق راجع به موضوعات مختلف داشت که به تمام ابعاد اون موضوعات اشراف و آگاهی داشته باشی ...
من توی 1 هایی که یه سرشون به سیاست وصل میشه، چون شفافیتی نمی بینم، نمی تونم نظر درستی داشته باشم ... فقط بر اساس مستندات و شواهد و منطق و احساس و شهود و ... گاهی چیزی میگم که ممکنه به حقیقتِ موضوع، نزدیک باشه یا نباشه ...
در خصوص نسلکشی و آدمکشی در کل جهان، چیزی که بیشتر داره منو آزار میده جنبهی رسانهای قصههاست ... جنبهای که لاجرم روی بازی اجزاء سیستم هم اثرگذاره ... یعنی چی؟ یعنی منی که میدونم در دیدگاهِ رسانههام، بیشترین تلاش رو برای دیده شدن مکرر و بیشتر میکنم، که این خودش میتونه منجر به مظلومنمایی زیرپوستی و ناخودآگاه یا حتی آگاهانه بشه ... نه اینکه شرایط من سخت نیست، هست ... نه اینکه نسلکشی مذموم نیست، که هست ... اما من در نمایش اون سختی ها، دیگه بیریا و معصوم نیستم ... یا به عبارت بهتر، دیگه در رنجم، اصیل نیستم. درست مثل بچه ای که میدونه با گریه و زاری میتونه بقیه رو زانو دربیاره و به خواستههاش برسه.
من در جانبداری از حق و حقوقِ انسانها و مطالبهگری برای حفظِ مقامِ انسانی مشکلی نمیبینم که تاییدش هم میکنم. اما مشکل از جایی شروع میشه که یه عده روی موجِ این جانبداری از حقوقِ انسانی سوار میشن تا مطامع خودشون رو به سرانجام برسونند. و الا که علاوه بر غزه، هزاران هزار حق از میلیونها میلیون انسانِ دیگه در این جهان، همزمان داره ساقط میشه و هیچکس ازشون خبردار نیست و هیچکس رگ غیرتش هم باد نمیکنه و ککش هم نمیگزه ... من از هوچیگری های جهت دارِ رسانهای بیزارم و هرجا چنین شلوغبازیهایی ببینم، روحم به تجربه، بر نمیتابدشون ... من نمیگم نباید از رنج غزه و آدمهاش گفت اما میگم اگر دغدغه ی رنجِ آدمیزاد هست، نباید روی رنجِ همزمان آدمهای دیگه ی جهان چشم بست، از رنج کودکان بلوچ و کرد گرفته تا افغان و سودان و سومالی و افریقا و هند و اوکراین و ... چون اگه اونها رو نادیده بگیریم، ذهنِ ناخودآگاهِ من چیزی جز عمد رو نمی تونه متصور بشه ... عمدی که تنها از برجسته کردنِ موضوعِ غزه داره ارتزاق می کنه ... و البته که خیلی از کسانی که دارند این موضوع رو برجسته میکنند خودشون در همون نقاطی از جهان سکنی گُزیدند که در شعار، منفور جلوهشون میدن اما حاضر نیستند جای دیگری رو برای زندگی و ... انتخاب کنند ...
یه جای این قصهها بدجور میلنگه ... به تجربهی این چند سالِ زیسته، جایی که حرف و عمل آدمها از هم فاصله داره، سعی میکنند با هیاهو این فاصله ها رو پر کنند که حقیقت همچنان در لفافه بمونه.
و البته که این هیاهوها همیشه موجِ احساساتِ پاک رو زود برانگیخته میکنند و برای همینه که خوش به حالِ موجسوارانِ قهار ...
______________________________________________________________________________________________________
اگر روزی میتونستم چیزی از این جهان رو حذف کنم، سیاست اولین گزینه بود. و دومین گزینه، عقایدی که باعثِ حسبرتری جویی و جنگ میشن ...
کاش آدمیزاد از جنگِ منابع به جنگِ عقاید نمیرسید. چون اقلا جنگِ منابع، یه جنگِ اصیل برای بقاست اما جنگِ عقاید، یک جنگ موهومی برای چیزهایی هست که هیچکس نمی تونه به ضرس قاطع، درستی شون رو تائید کنه.
______________________________________________________________________________________________________
این جهان اونقدر آشفتهحال شده که من جای اون بودم، یکهو میزدم کنار و یه دلِ سیر بالا میآوردم ...
این تجربههای آخرالزمانی، کی به آخرالزمان میرسن؟ ![]()
برچسب:
نویسنده: ساناز طاهری