خرید بک لینک

یه نشونه یا یه آدرس که به سمت تو نباشه ...

اگر منهم نباشم در جهان افسانه ای کمتر

یه تغییراتی در سبک کاری مون ایجاد شده ...

دوستانی که بهره برداری های لازم رو از شرایط کاری کردند، حالا برای انجام کارها جاخالی دادند و همه ی کارها دوباره برگشتند بیخ ریش خودمون ...

کلا سیرک قشنگیه ... در ابعاد مختلف که اگه بخوام همه شو بگم، خودش یه کتاب مفصل میشه ...

یکی از قشنگی های ماجرا اون تیکه ای هست که نیروهای جدید و تازه نفس، بدون درک عمق قصه ها، با مسخره کردن، همه چیز رو به سطح ماجرا تقلیل میدن و بعد هم روی کل صورت مسأله ها خط می کشند تا از چیزی که درست نمی دونند، شونه خالی کنند ...

قدیمترها یه چیزی با مفهوم احترام به پیشکسوت داشتیم ... که به تازه واردها علاوه بر ادب و احترام، صبر در جریان کار رو هم یاد می داد. صبری که باعث میشد زیرلایه های تجربیات پیشکسوت ها کم کم سر از لفافه بیرون بیارند و عمق آدمهایی که بهشون می گفتند باتجربه، بر تازه نفس ها عیان و نمایان بشه ...

این روزها اما، هیاهو و آشوب غوغا می کنه ... آدمهای نمایشی و عجول، نیومده میخوان برن و بهترین کاری که می تونند برای پوشوندن حقیقت و موجه جلوه دادن خودشون انجام بدن، غوغا و هیاهو و درهم ریختن چارچوب ها و اصوله در قالب های نمایشی و به زعم خودشون زیبا ...

تایید و تاکید می کنم که من خودم همیشه از آدمهایی بودم و هنوز هم هستم که معتقدم همه ی چارچوب ها و اصول، لزوما خوب و درست نیستند و جایی که به اشتباه چارچوب میذاریم یا چیزی رو که نباید، به عنوان اصل در نظر می گیریم باید رویه رو عوض کنیم و در مقابل قصه ی اشتباه، با تمام وجود باید ایستاد. اما همین چارچوب شکنی هم باید روال و اصول درست خودش رو داشته باشه ... به عبارت دیگه، بهینه سازی یه علمه که باید روند منظم و اصولی خودش رو داشته باشه ... وگرنه می تونه تبعات خطرناکی داشته باشه.

اینکه ما کلا همه چیز رو زیر سوال ببریم بی اینکه بدونیم چرا اینکار رو می کنیم و در نهایت بعد تغییر چه چیزی رو چطور باید جایگزین کنیم، باعث میشه که رویکرد ما عاقبت فقط رو به خرابی و آشوب و بی نظمی باشه ... که من به شخصه نه موافقش هستم و نه می پسندمش ...

در مقابل اون چیزهایی که فکر می کنیم اشتباهه باید به اندازه ی معقولی صبر کنیم و ماجرا رو بررسی و عمیقاً فهم کنیم ... شاید ماجرا رو اشتباه می بینیم چون درک درستی از مساله و رویکردها نداریم ... اگر به حد کافی صبر کردیم و فهمیدیم و باز هم تشخیص ما بر وجود اشتباه بود، اونوقت از طریق درست وارد عمل بشیم اگرنه که شاید لازمه خودمون و رویکرد و نگاهمون رو اصلاح کنیم ... شاید نقصان در نوع و نحوه ی نگاه ما باشه ...

مخلص کلام اینکه صبر، ادب میاره ...

ادب، قدرت تماشا و واکاوی میاره ...

واکاوی باعث تفکر و فهم میشه ...

فهم منظم به علم منجر میشه

و اونوقته که لایق صحبت میشیم ...

حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه

هر که را نیست ادب، لایق صحبت نبود ...

________________________________________________________________________________________

آخر قصه، سکوت بود و لبخند آمیخته با بغض من ...

گفت: لابد تقدیر نبوده ...

گفتم: شاید ... ولی بخشی از تقدیر رو خودمون می سازیم ...

گفت: تو تلاشتو کردی ...

و من یهو آروم گرفتم ... آره ... من تمام آنچه که در توانم بود رو وسط آوردم ... بقیه ش دیگه دست من و در توان من نبود ...

دیگه باری روی دوشم حس نمی کنم ... همین که می دونم تا جایی که جا داشت و حتی کمی بیشتر حتی، پیش رفتم و تلاشمو برای قصه م کردم، کافیه ...

قبل تر بابت اینکه این قصه با همه ی پتانسیل ش برای زیبایی به جایی که می تونست، نرسید، درد سنگینی توی قلبم داشتم اما الان دیگه فقط یه قصه ی قشنگ دارم که توی زندگی م اتفاق افتاد و من هم به همون شکلی که بود، تجربه ش کردم ...

________________________________________________________________________________________

عشقی که بعد از صد سال بازم

مثل روزای اولش می جوشه خوبه

از کل دنیا کنج دل تو

جای منه تنها همین یه گوشه خوبه ...

#شادمهر

حرفهای همیشه

Clicky

Clicky

B L O G F A . C O M

برچسب: نویسنده: ساناز طاهری تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 15:30

صفحه بندی