اندیشه ی مرگ ...

تعرفه تبلیغات در سایت
مثل ماهی که توی آبه و بی خبر از اون، ما هم در آغوش مرگ متولد می شیم ... مرگی که هر لحظه با ماست و اونقدر نزدیک که ما اصلا نمی بینیمش ... 

این چند وقت با تمام وجودم لمس کردم که ما آدمها چقدر تنهاییم و این پیوندها - حتی پیوندهای خونی و نزدیک - چقدر گسستنی و بی اعتبارند و وقتی پای درد و رنج وسط کشیده میشه، چقدر در تسکین دیگری و رد شدن او از این برهه ناتوانیم ... 

سهم رنج هر انسانی با تمام زیر و بمش مال خودشه،شخص خودش ... درست مثل سهم اون از هوا و نفس و آب و خاک ...  و این هم دردناکه و هم خوب ... دردناک، از این بابت که برای کسانی که دوستشون داری همیشه اونطور که باید نمی تونی تقلا کنی و یا موثر باشی ... و این خودش باعث درد و رنج مضاعفه ... خوب، از این بابت که اگه از همون ابتدا این موضوع رو با تمام وجود بپذیریم شاید چیزی به اسم رنج، ماهیت دردناک خودش رو اونطور که الان هست، از دست بده ... 

_____________________________________________

اغلب روابط بر شنیدارهای سطحی و در نتیجه سوءتفاهمهای ریز و درشت مبتنی هستند. سوءتفاهمهایی که لزوما به برخوردهای منفی هم منجر نمیشن اما بهرحال زیرساخت شناخت های اشتباه موقعیتی و بین فردی هستند ... 

شاید زبان و واژه ها و همینطور عادت به درست نشنیدن و در نتیجه درست درک نکردن بزرگترین نقش رو توی این زمینه ایفا می کنند و البته حتما گزینه های دیگری هم در این بین دخیل هستند ... چون خیلی وقتها همه چیز به ظاهر از لحاظ زبانی و سایر موارد گفته شده روبراهه اما باز هم یه جای کار می لنگه ... 

شاید اصلا نباید به هیچ کدوم اینا دقت کرد ... شاید فقط باید حضور داشت و برای هر ارتباطی در لحظه و بر اساس شرایط تصمیم گرفت ... 

نوشته شده توسط نسیم  | لینک ثابت |

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:30

فهرست وبلاگ